تقدیم به پریسای عزیز

1

فصل چهارم: این روزها و پریسا......

  علم به دست شما جلوه ایی دگر دارد علم به دست شما انگار بال و پر دارد برای حضرت ارباب جز وجود شما،کسی لیاقت سقا مگر دارد؟ نه من نه ما نه خلایق نه ادراک فقط مقام شما را خدا خبر دارد سلام به محرم و سلام به عاشقان حسین(ع) این روز ها خوش بودن و خندیدن خیلی سخته چون ماه محرمه...... این روزها همه جا رنگ و بوی عزاداری داره چون امام حسین شهید شده.... این روز ها هیچ مادری حوصله نوشتن و خوش بودن نداره چون یاد علی اصغر و رباب دلشکسته دلها رو آزار میده...... من و بابایی و پریسا گاهی شبها برای مراسم عزاداری میریم تا پریسا از نزدیک ببینه و آشنا بشه....... روز جمعه هم مراسم علی اصغر طفل شیر خو...
15 آذر 1390

فصل سوم: واکسن 1 سالگی و........

سلام به شاپرک کوچولوی قشنگم. و سلام به دوستان مهربونم. ایشالله که همه ی فرشته ها ی کوچولو خوب باشن. روز یک شنبه با چند روز تاخیر به خاطر بیماری پریسا،بالاخره برای واکسن یک سالگی اقدام کردیم. بابایی،من و پریسا رو به مرکز بهداشت رسوند. و خدا رو شکر این دفعه خلوت بود و بعد از چک بهداشتی ،واکسن تزریق شد. پریسا هم دختر خوبی بود و فقط یه جیغ کوچولو کشید و دیگه هیچ......... روز دوشنبه هم همراه مامان جون و زندایی به دیدن یه نی نی کوچولو رفتیم . یعنی نوه دایی مامان. نی نی ٢٠ روزش بود و همش خواب بود. یاد کوچیکیا پریسا افتادم. روز سه شنبه هم که خونه دایی بزرگه پریسا بودیم و پریسا حسابی با همستر دایی ابراهیم...
5 آذر 1390
1