تقدیم به پریسای عزیز

1

هم خوب هم بد

سلام عزیزم،دختر قشنگم. هفته ایی که گذشت اول با مهمانی خونه مامان جون و همزمان بد شدن حال خانمی شروع شد. چقدر بد!!!آخه تا حالا سابقه نداشت اینجوری بشه. مامانی مونده بود چکار کنه. یکم خوب بود یکم بد. وقتی هم می خواست ببردش دکتر ،بزرگترها می گفتن نمی خواد به خاطر دندونهاشه. خلاصه این وضع ادامه داشت تا دوشنبه که خونه مامانی مهمونی شد...... اون هم چه مهمونی........ به به مهمانی زنانه،جای همه مامان ها خالی. مامان جون،دوتا زندایی ها،خاله،عمه،یکی از زن عموهاو همه ی بچه هاشون. که کلی گفتن و خندیدن و زدن و رقصیدن(البته فقط بچه ها )و یه کوچولو هم غیبت . وسط مهمانی هم که مامانی با یکی از زن دایی ها باهم ...
24 شهريور 1390

11 ماهگی

سلام به عسلک خودم یازده ماهگیت مبارک                               دختر گلم ، روزها مثل باد میان و میرن. گاهی اوقات ترس برم میداره که نکنه این روز های قشنگ از یادم بره. خدایا! چقدر زود ١١ ماه شد انگار همین دیروز بود که............ این دختر ناز ما ماشاا... هر روز یه کار جدید انجام میده. و کاری که جدیدا" داره تمرین میکنه،ایستادنه. که خیلی هم دوست داره و از هر فرصتی برای بلند شدن استفاده میکنه. اما خودمونیم،خانمی کم کم داره یاد می گیره مامان و بابایی رو اذیت کنه. ...
17 شهريور 1390

هفته ایی که گذشت

سلام به کوچولوی مهربونم هفته ایی که گذشت،هفته ی خوب و قشنگی بود.کلی اتفاقای خوب و یه کوچولو بد افتاد که برای همه اونها از خدا تشکر میکنم. شب عید فطر بود که با پیشنهاد بابایی برای افطار رفتیم رستوران.و من مثل همیشه مقداری غذا برای خانمی با خودم بردم. قبل از آماده شدن غذای ما،بابایی چند قاشق از غذا را به پریسا داد. پریسا در حال خوردن غذا بود که ناگهان شروع کرد به سرفه کردن.به قدری شدید که نفسش بند اومد. خدایا چقدر وحشتناک!خیلی ترسیدم و نمی تونستم کاری کنم. ولی بابایی مرتب کمرش رو مالش میدادتا اینکه..... یکدفعه یک تکه استخوان به شکل و اندازه یک نخود از گلو پریسا افتاد بیرون و سرفش قطع شد. خدایا شکرت که به خیر گذشت...
12 شهريور 1390

عید فطر مبارک

                                               سلام به ماه شب چهارده خودم. دختر گلم،دیشب همه ی چشمها به آسمون بود تا روی زیبای ماه رو ببینند. ولی من به کسی نگفتم که این ماه زیبا پیش منه. تقدیم به دختر عزیزم و تمامی دوستان گلم عیدتان مبارک                          ...
9 شهريور 1390

شغل آینده

در هفته ایی که گذشت شبهای عزیز از یک ماه عزیز را پشت سر گذاشتیم.یعنی شبهای قدر. و از خدای مهربان تشکر می کنیم که یک بار دیگر سعادت حضور در این شبهای پر برکت را به ما داد. و اما پریسا خانم....... این پریسا خانم ما،در هر گوشه ایی از خونه یک جور سر گرمی برای خودش دست و پا کرده. مثلا" وقتی مامانی داخل آشپزخونه میره،خانم هم میره سراغ کابینت ها. وقتی داخل سالن هستش،یک گوشه می ره سراغ اکواریوم. یک گوشه میره سراغ گل میزا و یک گوشه هم....... خب وقتی مامانی یا بابایی با کامپیوتر مشغولن،معلومه دیگه سر کار خانم هم میره دور و بره کامپیوتر. بابایی که میگه دخترم باید مهندس کامپیوتر بشه. ولی نظر مامانی اینه که کامپیو...
3 شهريور 1390
1